close
تبلیغات در اینترنت
داستان های آقای با فرهنگ

تبلیغات

آرشیو

تبلیغات

    Rozblog.com رز بلاگ - متفاوت ترين سرويس سایت ساز

ورود کاربران

عضويت سريع

    نام کاربری :
    رمز عبور :
    تکرار رمز :
    ایمیل :
    نام اصلی :
    کد امنیتی : * کد امنیتیبارگزاری مجدد

آمار

    آمار مطالب آمار مطالب
    کل مطالب کل مطالب : 16
    کل نظرات کل نظرات : 1
    آمار کاربران آمار کاربران
    افراد آنلاین افراد آنلاین : 1
    تعداد اعضا تعداد اعضا : 0

    آمار بازدیدآمار بازدید
    بازدید امروز بازدید امروز : 44
    بازدید دیروز بازدید دیروز : 1
    ورودی امروز گوگل ورودی امروز گوگل : 0
    ورودی گوگل دیروز ورودی گوگل دیروز : 0
    آي پي امروز آي پي امروز : 1
    آي پي ديروز آي پي ديروز : 0
    بازدید هفته بازدید هفته : 48
    بازدید ماه بازدید ماه : 65
    بازدید سال بازدید سال : 79
    بازدید کلی بازدید کلی : 2,639

    اطلاعات شما اطلاعات شما
    آی پی آی پی : 54.167.83.233
    مرورگر مرورگر :
    سیستم عامل سیستم عامل :
    تاریخ امروز امروز : پنجشنبه 03 اسفند 1396

داستان های آقای با فرهنگ

داستان های آقای با فرهنگ
بسمه تعالی
موضوع:داستان های آقای با فرهنگ
نویسنده:ایلیا دلیجانی
_________________________________________________________
این داستان زیبا در کنار هیجانات خاص خود به بررسی فرهنگ یک فرد بی فرهنگ می پردازد!

داستان شماره1                                                      93/2/3

دوبس دوبس دوبس....این صدا به همراه صداهای دیگر و دست وجیغ و سوت از خانه ای می آمد.بی گمان باید در آن خانه خبر هایی باشد...!
به ، چه تصادفی !آقای بی فرهنگ هم اینجا حضور دارند.
آقای بی فرهنگ به همراه دوستان خود در حال حرکات خاصی می باشند!
در خانه غوغایی است.هر کس برای خود کاری انجام می دهد.
در یکی از اتاق ها فردی می خواهد خودش را پایین بیندازد؛آخر فکر می کند پرنده است!تعجبی ندارد.این از آثار همین جور مهمانی هاست.

یکی از دوستان آقای بی فرهنگ به او قرصی تعارف می کند.به او می گوید:بخور،این قرصها بهت انرژی میده!آقای بی فرهنگ هم که همیشه حرف دوستاشو گوش داده و البته میده ، سریع با یه دهن قرصهارو میده بالا.یک چند صباحی خوشه اما بعدش خیلی زود بد حال میشه و دیگه نمیتونه ادامه بده.در گوشه ای روی صندلی میشینه و از دوستاش کمک میخواد.هیچ کس به اون کمک نمیکنه.اصلا انقدر تو حال و هوای مهمونی هستند که اگه بخوان کمک بکنند هم نمیتونند.خلاصه بی فرهنگ قصه ما کم کم خیلی حالش بد میشه و از حال میره؛اما هنوز هم کسی به دادش نمیرسه.تقصیر خودشه.چند بار پدرش بهش گفته بود با این آدمایی که معلوم نیست کس و کارشون کیه ، نگرد.بالاخره همونها کار دستش دادند و یه روز ازش خواستند که بیاد مهمونی.بهش گفتن که این مهمونی ها تو خارج خیلی زیاده.آقای بی فرهنگ آدم خوبیه اما تنها عیبی که داره اینه که بی فرهنگه!مثلا حرف دوستاشو هر چی باشه قبول میکنه،عاشق فرهنگ غربیه و...طوری که حتی راه رفتن و رفتار کردن ولباس پوشیدنش هم مثل آدمای توی ماهواره است .الته تقصیر خودش هم نیست تقصیر مامانشه که به خاطر رو کم کنی و مقایسه های الکی پای ماهواره رو توی این خونه باز کرد.پای ماهواره که توی خونه باز شد همه چی تغییر می کنه:فرهنگ،اعتقادات حتی رفتار و کردار؛حتی اگه به قصد بد نگرفته باشی ، استفاده درست کنی و...یه مثال بزنم بهتر بفهمیم:برنامه بفرمایید شام.این برنامه در عین حال که مثلا مسابقه آشپزی و این چیزاست و خیلی ظریف کار میکنه روی جزئیات.به طوری که تو اصلا شاید هم متوجه نشی.طرز لباس پوشیدن آقایون ومخصوصا خانما،طرز حرف زدن افراد شرکت کننده با یکدیگر،حرفهای آقای راوی و تیکه هاش و... .بگذریم بهتون که گفتم اونم عاشق هر فرهنگی و هر کاریه غیر نوع ایرانیش.آخر جلسه به یه زورایی یه بنده خدایی که احتمالا مستخدمی چیزی بوده اونو به بیمارستان میرسونه و با استفاده از موبایلش به خانوادشخبر میده.


آقای بی فرهنگ چشماشو باز می کنه.بالای سرش خبری از دوستاش و اونایی که براش دم از رفاقت می زدند نیست.بالای سرش فقط دوتا فرشته بودند:پدر و مادر.از روی ناراحتی گریه می کنه و از پدر و مادرش عذر خواهی می کنه و اظهار پشیمانی.پدر و مادرش هم اونو می بخشند.
اما این داستان تموم شد اما داستان های آقای بی فرهنگ همچنان ادامه دارد....
با ما همراه باشید.
منتظر نظرات شما درباره ی این داستان هستم.

تاریخ ارسال پست: پنجشنبه 26 تير 1393 ساعت: 17:39
برچسب ها : ,

بخش نظرات این مطلب


نام
ایمیل (منتشر نمی‌شود) (لازم)
وبسایت
:) :( ;) :D ;)) :X :? :P :* =(( :O @};- :B /:) :S
نظر خصوصی
مشخصات شما ذخیره شود ؟ [حذف مشخصات] [شکلک ها]
کد امنیتی